کوتاه اما خواندنی
جمله های کوتاه که مسیر زندگی تان را عوض می کند
از شبنم عشق خاک آدم گل شد صد فتنه و شور در جهان حاصل شد سرنشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره چکید و نامش دل شد و چه واژه سنگینی است : دل . و چه عظیم است واژه عشق و چه زیبا و پرشکوه است دلی که عاشق شده . عشق خواهش است و انتظار ، برای من بیداری و تولد ، نو شدن عقل و دل هر دو باهم. گرچه نیروی عشق بسیار برتر از عقل است . عشق گنگ است و آسان ! پرشکوه و ساده ! صمیمی و ناآشنا ! دلچسب و خوفناک ! دوست داشتنی و البته بی انتها . شیرینی دل دادن به خواب معصومانه کودکی می ماند که در آغوش مادر آرام خفته است . بی خبر از دنیای اطرافش و دغدغه های دنیا . چقدر شیرین چقدر مطمئن «او» احساسی به من داد که گاهی فکر کردن به خود این احساس نیز لذت بخش است. حضور«او» احساس من است و احساسم شوق حضور«او» . گرچه فاصله در نگاه اول بسیار است اما دور بودن فراموش بودن نیست دلها که نزدیک باشند کیلومتر و میلیمتر بی رنگ اند ! تصور شمیم عشق حتی در پس کوچه های شهر عقلم هم راه نداشت ، اما ... اکنون من هستم و عشق «او» . سلام بعد از ماهها دوباره می خواهم بنویسم .در این مدت که نبودم اتفاقات زیادی رخ داده .تجربه هایی داشتم که بعضی هاشان یک بار در تمام طول عمر یک شخص اتفاق می افتند. استعفا از کار ، خدمت سربازی و ... در نهایت عشق ! حال می نویسم ، خواه کسی بخواند خواه نخواند . بداند یا نداند . اگر «او» نخواند گله ای نیست . «او» خود نیروی نوشتن است . چشمه جوشان ذهن ، پس «او» خود منت است و اگر بخواند باز هم منت است و چه زیباست بودن و نبودنش که در هر حال منت است و لطف از «او» به من کوچک و ناچیز . حرفهای دلم را برای «او» می نویسم و از «او» برای دل خودم. استادم دکتر شریعتی است و بزرگم مرحوم نادر ابراهیمی ، جبران خلیل جبران ، کوئیلو و ... و «او» همان بهانه ام برای نوشتن . از غایت عشق می خواهم یاری ام کند ، تا عشق «او» را تباه نکنم . از «او» به او برسم . او که این موهبت را به من و «او» داد ، او که عشق را درصورت «او» بر من نمایاند و او که من و «او» را آفرید تا او را بپرستیم . از او می خواهم نگاهم کند و دست به آسمانش می گیرم و سجده گاه سحرگاهم را با آواز قنوت سنگین می کنم . از شما دوست مهربانم تشکر می کنم که زحمت می کشی و سر می زنی .
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



