کوتاه اما خواندنی
جمله های کوتاه که مسیر زندگی تان را عوض می کند
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است » مدتی است سوالی در ذهنم ریشه دوانده ، موضوعی به نام «عظمت دوست داشتن» کاش می دانستم دایره عشق بر دل محیط است یا محاط . گاهی اوقات از وسعت عشق می ترسم و گاهی اوقات از تقدس واژه و حتی بی اجازه فکر کردن هم آزارم می دهد . پروانه ای که تاب سوختن ندارد حق ندارد نزدیک شمع گردد چرا که ممکن است با آزمودنهای خود اصل شعله را مبتذل کند ، در هر بار سنجش صورتی ناصواب و بی رنگ را بنمایاند و حرمت شمع کم کم از میان برود . متاسفم که گاهی اوقات آب زلال چشمه نیز از دود و دم اتومبیلهای دوردست خود نیز غمگین می شود اما باید بپذیریم که در سینه سنگی و سیمانی زنده بودن حال (صورتی که خود زاده ایم !) برای لمس سادگی و معصومیت و صمیمیت گل راه هست . ... و تلاش کنیم برای فرو بردن لحظه باکره یک لبخند و برای پیک قرب کارت دعوت بفرستیم که هر گاه به یک نسیم ساکت عشق چشم باز می کنم احساس صمیمیت و انس می کنم و گاه ارضا می شوم از تفکر ناب و تفریق ، حسی شبیه پرواز ، بی وزنی ... همینجاست که خوفناک می نمایاند گستره عشق . ودر نهایت به خود «او» می اندیشم که به راستی مرز عشق کجاست ؟ آیا معیاری وجود دارد که بگوییم : از این به بعد خارج از محدوده عشق هستی ؟! نمی دانم نمی دانم کاش «او» راهنمایی ام کند .
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



