یک عاشقانه آرام ...
می دانم درست و حسابی و منظم آپ نمی کنم برای همین از همه دوستان عزیز و شفیق عذرخواهی می کنم . امیدوارم منبعد که وقت بیشتری برای نوشتن و وب و اینترنت دارم (بعد کنکور) بتوانم حداقل دوستان را راضی نگه دارم .
دو سه روزی است کتابی ازنادر ابراهیمی به نام « یک عاشقانه آرام » را مطالعه می کنم که خیلی خیلی خوشم آمده . کتابی که به چاپ دهم رسیده و موضوع اصلی اش عشق می باشد .(در اطلاعات فیپا نوشته : نثر فارسی – قرن 14- عشق) خواندنش را به همه اهالی دل ! توصیه می کنم . قسمتی از کتاب :
ما همانگونه که به داشتن امید محکومیم ، به تصرف خوشبختی نیز .
برای ما راهی جز حفظ اعتقاد به خوشبختی و تلاش خیره سرانه به قصد رسیدن به این منزل باقی نمانده است . باید از باید ببریم که محتمل است سعادت چیزی دور از دسترس باشد ، چرا که تنها اعتقاد به اینکه سعادت دور از دسترس ماست ، سعادت را دور از دسترس ما نگه می دارد .
هیچ چیز چون اراده به پرواز ، پریدن را آسان نمی کند .
هیچ چیز همچون باور ساده دلانه و صمیمانه سعادت ، سعادت را به محله ما ، به کوچه ما ، و به خانه ما نمی آورد .
سعادت شاید چیزی نباشد الا همین اعتقاد مومنانه به سعادت و ...
... و نه باید بیرون عشق ساعتی به دیوار زندگی کوبید تا عقربه هایش از دست رفتنِ چیزی را به ما آگهی کنند . خراب را آباد کنیم نه پرشکوه ترین ، سرسبزترین و بارآورترین آبادی روح را خراب ... فرصت از زمان سرچشمه می گیرد و در عشق لازمان جاری است – ومعجزه در این است که هر جریانی به زمانی محتاج است الا عشق ، ... خستگی حق نیست که ما را به انکار حق بکشاند .
عشق مطلقا چیزی اشرافی نیست تا بتوانی آن را به دلیل آنکه از رفاه برمی آید ، محکوم کنی . عشق فقط رشد روح می خواهد .
حرفهای بزرگ ولی کوچک !