کاش «دل خوش سیری» بود و چشمهامان به طراوت شسته

کاش لبخندها از سر بادبادک ها هم  بالاتر می رفت و همه  آبی بود

کاش چشمهامان ، هیچ کم از آینه ی شوق نداشت ...

و همه باران را نه برای چترهاشان ، که برای اشک هاشان دوست می داشتند

کاش «صبح ها وقتی خورشید در می آید متولد بشویم »

کاش همه زندگی کنیم ...