کاش ...
کاش «دل خوش سیری» بود و چشمهامان به طراوت شسته
کاش لبخندها از سر بادبادک ها هم بالاتر می رفت و همه آبی بود
کاش چشمهامان ، هیچ کم از آینه ی شوق نداشت ...
و همه باران را نه برای چترهاشان ، که برای اشک هاشان دوست می داشتند
کاش «صبح ها وقتی خورشید در می آید متولد بشویم »
کاش همه زندگی کنیم ...
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۶ ساعت توسط امید
|
حرفهای بزرگ ولی کوچک !