شبنم عشق
از شبنم عشق خاک آدم گل شد
صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
سرنشتر عشق بر رگ روح زدند
یک قطره چکید و نامش دل شد
و چه واژه سنگینی است : دل . و چه عظیم است واژه عشق و چه زیبا و پرشکوه است دلی که عاشق شده .
عشق خواهش است و انتظار ،
برای من بیداری و تولد ، نو شدن عقل و دل هر دو باهم. گرچه نیروی عشق بسیار برتر از عقل است .
عشق گنگ است و آسان ! پرشکوه و ساده ! صمیمی و ناآشنا ! دلچسب و خوفناک ! دوست داشتنی و البته بی انتها .
شیرینی دل دادن به خواب معصومانه کودکی می ماند که در آغوش مادر آرام خفته است . بی خبر از دنیای اطرافش و دغدغه های دنیا .
چقدر شیرین
چقدر مطمئن
«او» احساسی به من داد که گاهی فکر کردن به خود این احساس نیز لذت بخش است.
حضور«او» احساس من است و احساسم شوق حضور«او» . گرچه فاصله در نگاه اول بسیار است اما دور بودن فراموش بودن نیست دلها که نزدیک باشند کیلومتر و میلیمتر بی رنگ اند !
تصور شمیم عشق حتی در پس کوچه های شهر عقلم هم راه نداشت ، اما ...
اکنون من هستم و عشق «او» .
حرفهای بزرگ ولی کوچک !