«او» در آخرين كلامش گفت :
«توکل به خدا تا قسمت چی باشه ؟»
چقدر رنگارنگ نوشته اند از این واژه ها : قسمت ، تقدیر ،
چقدر سرنوشت کلمه آشنا و همه جا گیری است . همه می شناسندش حتی برگهای ریزو درشت پاییز نیز
اما عشق را فقط عده خاصی می فهمند ، بقیه اگر هم بشناسندش ، درکش نمی کنند . آنان که درک می کنند حتما عاشق بوده اند . نمی شود عشق را چشیده باشی و عاشق نباشی !
این عقیده من است . در این زمانه عاشق دوگونه است : یا انسان پاک و وارسته و البته خيلي خاص که همان عاشق حقیقی است و یا پست و دون که همین مثلا عشقشان نقطه آغاز هوس بازی شان است .
به نظر من آدم معمولی ، آدم متوسط ، عاشق نمی شود .
هرگز ...
باید سعی کنم عشق را درک کنم و از دسته اول باشم.
آه ... خدایا مرا ببخش
عشق پاکتر از این حرفهاست که آنرا با هوس بازی مقایسه کنیم . اصلا معنی ندارد مقایسه خورشید و فانوسک سیاه روی ناچیز. اصل مقایسه اشتباه است چه برسد به نتیجه مقایسه .
خدایا مرا ببخش

حرفهای بزرگ ولی کوچک !