تازه شدن
« احتیاط باید کرد ، همه چیز کهنه می شود و اگر کوتاهی کنیم عشق نیز . بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب می گیرند . »
باید اعتراف کنم که از بی اعتباری خود می ترسم ! چطور ؟ می ترسم دل بستن نیز مانند رفتار روزانه ام شود . بی آنکه متوجه راه می روم ، غذا می خورم ، نگاه می کنم .
می ترسم ندانسته دل ببندم به دنیا ، دوستی ها ، قدرتها ، آدمها و حتی این نوشتن ها !
عادت نوشتن را اصلا دوست ندارم بدم می آید از نویسنده ای که هر روز «باید» ستون مربوط به خود را در روزنامه پر کند . گاهی اوقات سکوت چند ساله هم برای فرار از عادت سخن گفتن لازم است . تازه شدن عشق نیز برای «زندگی» عشق .
تازه شدن در همه چیز لازم است ؛ رفتار ، صحبت ، زندگی حتی دوستی و محبت . با دوستان خود دوباره دوست شدن حس همان آشنایی ابتدا را دارد .
بايد خيلي مواظب باشم ؛ خيلي ...
از «او» و او ياري مي جويم
از «او» مي خواهم عشقش را صادقانه بر من ببخشد
و به درگاه او مي نالم كه :
قدرتي ده تا عشق من هيچ گاه كهنه نگردد و گذشت زمان عشقم را به «او» و خودت فرسوده نكند .
كه بزرگم چه زيبا مي گويد :
يادمان باشد اگر روزي خاطرمان تنها ماند ، طلب عشق ز هر بي سروپايي نكنيم !

حرفهای بزرگ ولی کوچک !