حس تو
«عشق عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست ، پیوسته نوکردن خواستنی است که خود پیوسته خواهان نو شدن است و دیگرگون شدن »
«زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ ، پرشی دارد اندازه عشق ، زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود »
عشق تازگی و طراوت شاخه خشک شده گلی است که لای کتابهای قدیمی پیدا می کنی ، حتما دیده ای ... هنوز هم همان طراوت را دارد حتی گاهی بیشتر از زمان تازه بودنش.
«او»ی من !
« حس» تو هميشه تازه است حتي اگر چندين سال لابلاي ورقه هاي دنياي (به قول خودت) وانفسا سكوت كرده باشد.
اما من ...
تا آخر عمر مديونتم چون «حسي» به من دادي كه شيريني آن مدتها ذهنم را نوازش مي دهد . نمی دانم تا کی شاید تا وقتی که «شیرینی» دیگری بچشم.
فقط
از تو و احساست ممنونم . ![]()

+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر ۱۳۸۸ ساعت توسط امید
|
حرفهای بزرگ ولی کوچک !